شبکه های اجتماعی

aparat

موهبت بحران های زندگی (عشق در بحران) قسمت دوم

  • 23 آبان 1395
  • 365
  • 0

این بحران انرژی لازم برای بالا رفتن رو بهتون میده.من یاد گرفتم که برای هر چیزی که سر راهم میاد شکرگزار باشم.من همیشه گفته ام که 3 راه برای رسیدن به وارستگی معنوی وجود داره:یکی وارستگی از طریق رنج کشیدنه.در این نوع وارستگی یه اتفاق بد براتون میفته مثلا یکی ازتون جدا میشه و شما با خودتون میگین چرا همچین اتفاقی افتاد,چطور تونست منو ترک کنه و از این قبیل حرفا و شما ممکنه ده سال رنج بکشین.ده سال از زندگیتون رو.اما وقتی این سال ها رو پشت سر میگذرونین و به عقب نگاه می کنین میبینین که اون بحران باعث شده که به سطح بالاتری از وارستگی برسین.راه دوم زندگی در زمان حاله.به این شیوه که وقتی براتون بحرانی پیش میاد بجای اینکه 10 سال صبر کنین و زجر بکشین تصمیم میگیرین که در لحظه زندگی کنین و با خودتون میگین الان چیکار میتونم بکنم؟از این بحران چه چیزی میتونم یاد بگیرم؟خدا به من این فرصت رو برای رشد معنوی داده و من باید بشینم و ازش شکرگزار باشم.پس در همون زمان حال متوقفش می کنین و ازش درس میگیرن. این کاریه که من با هر بحرانی که توی زندگیم پیش بیاد انجام میدم.با خودم میگم من ده سال دیگه وقت ندارم.فقط چن تا از این ده سال ها توی زندگی وجود داره و بعدش موقع تسویه حسابه(مرگ).الان چی رو میتونم از این بحران یاد بگیرم؟الان چندین ماهه که از مشکل گردن رنج میبرم ولی من هر روز بخاطرش شکرگزارم,چون این درد به من یاد داده که چقد نسبت به افرادی که درد مزمن دارن مهربون باشم.اینکه کمتر قضاوت کننده باشم.پس این درد دلیلی برای رشد من شده.این دومین راه رسیدن به وارستگیه.راه سوم اینه که شما میخواین قبل از اینکه بحران بوجود بیاد به وارستگی برسین و ازش درس بگیرین.شما نشونه های بحران رو قبل از اومدنش میبینین.مثلا با همسرتون بحث می کنین که اگه ادامه بدین ممکنه به جاهای باریک ختم بشه این بحث کردن.در این راه شما دیالوگ بین خودتون و همسرتون رو توی ذهنتون انجام میدین.اگه من اینو بگم اون اینو میگه,اگه من فلان بگم اون فلان میگه و درنهایتش ممکنه با هم دعوا کنیم و من از خونه برنم بیرون و اعصابم خرد بشه و....وقتی در لحظه اینو توی ذهنتون جلو ببرین همون اول دعوا به همسرتون میگین عزیزم این چیزی که میگی حرف خوبیه و من راجع بهش فکر میکنم.ممکنه حرفش واقعا درست نباشه.شما میتونین بین اینکه حق با شما باشه یا اینکه مهربون باشین یکی رو انتخاب کنین.مهربونی رو انتخاب کنین.چیزی عوض نمیشه,هنوز حرف همسرتون اشتباهه ولی دعواتون به جای باریک ختم نمیشه و بحران براتون پیش نمیاد و میتونین به آرومی در کنار هم زندگی کنین.به جای اینکه رنج بکشین یا در زمان حال زندگی کنین میتونین زندگی پربرکتی داشته باشین.فرض کنین توی خیابون یه کسی رو میبینین که خطرناک به نظر میرسه(مثلا دزد یا چاقوکش),به جای اینکه از اون طرف برین با خودتون می گین بذار ایندفعه از این مسیر دیگه برم.با این کار شما خطری براتون پیش نمیاد و شما به زندگیتون ادامه میدین.من بارها گفتم وقتی شما تغییر می کنین,دیدتون نسبت به بقیه چیزا عوض میشه.وقتی از زوایه یه مشکلی مثل مشکل گردن من به دنیا نگاه کنین دنیا کاملا متفاوت به نظر میرسه.جوری که الان من دنیا رو میبینیم با 10 سال پیش کاملا فرق میکنه.الان فقط محبته.و من دارم چیزی رو که باید از این درد یاد بگیریم,یاد میگیرم.

اگه کسی الان داره این برنامه رو نگاه میکنه و در اون شرایط بحرانی یا شب تاریک(شرایط سخت زندگی) هست که احساس بدبختی بی پایان می کنه,و راهی براش پیدا نمیکنه,شما چه نصیحتی براش دارین؟

در قرن 15 یک قدیس بسیار بزرگ به نام John of the cross در اسپانیا زندگی میکرد.اون کسی بود که اصطلاح شب تاریک روح(شرایط سخت) رو اولین بار استفاده کرد.اون مرد بی نظیری بود که سال های زیادی از زندگیش رو تو زندان گذروند.جمله ی خیلی قشنگی داره که من روی در یخچالم نوشتم و دوس دارم به افرادی که مشکل دارن بگم:جایی که عشق وجود نداره,عشق بذارین(بورزین) و شما عشق رو بدست خواهید آورد.این نصیحت منه.اگه عشق نباشه ترس جاش رو می گیره.فقط این دو تا وجود دارن.اگه یکی نباشه اون یکی دیگه میاد.اگه عشق نباشه,ترس وجود داره و اگه ترس بوجود بیاد,عشق از بین میره.این کسی که در شرایط بحرانی هست داره تو ترس زندگی میکنه چون زمانی که شما با عشق زندگی می کنین و عشق الهی دارین دیگه ترسی وجود نداره.عشق الهی با عشق انسانی متفاوته.عشق انسانی تغییر میکنه ولی عشق الهی هیچ وقت عوض نمیشه.پس اینکاریه که باید انجام  بدین.عشق بورزین.این عشق الهی رو گسترش بدین واز سعادتش استفاده کنین.بجای اینکه بگین من عشقی نمیبینم,عشق بیافرینید و عشق بورزین.این یک گزینه دایم برای همه ماست.

در زندگی من یه سری شرایط بحرانی بوجود اومد,همه ی ما تا حدی درد و رنج و بحران رو تو زندگیمون داشتیم و بعد از اینکه ازش عبور میکنیم,ازش درس میگیریم.بعضی وقتا ما درباره آگاهی سطح بالا یا زندگی در سایه رحمت خدا(منظور رسیدن به درجه بالای معنویات با انجام شفقت و مهربانی) صحبت می کنیم,خیلی از مردم میگن ما این احساسای خوب رو که شما دربارش صحبت میکنین تجربه نمیکنیم.یانگ یک جمله قشنگ داره:وارستگی تصور نور نیست,آگاهی بخشیدن به تاریکیه.منظورش اینه که در شرایط بحرانی از راه معنویات دور نشیم و سعی کنیم آگاهیمون رو بالا ببریم,افکارمون رو شناسایی کنیم و سعی کنیم از اون بحران درس بگیریم و ازش عبور کنیم.

خب این چیزی که گفتین بخشی از مناجات قدیس  فرانسیس به درگاه عیسی مسیح هست.قدیس فرانسیس در آرامش زندگی نمیکرد.اون همیشه رنج میکشید چون اون همه فقر و مشکل اطرافش خودش رو می دید.اون توی مناجاتش نمیگه لطفا به من آرامش عطا کن,میگه منو ابزار آرامش خودت قرار بده(کاری کن که من وسیله آرامش بقیه باشم) یا به عبارتی میگه منو طوری کن که بتونم شبیه  خدا باشم,شبیه مسیح باشم.هر چیزی که اسمش رو بذارین.وبعدش میگه جایی که تاریکی هست به من قدرت روشن کردن عطا کن.چون وقتی شما میرین توی یه اتاق کلیدی برای تاریکی وجود نداره(شبیه کلید برق),فقط کلید برای روشنایی هست.دلیل اینکه کلیدی برای تاریکی نیست اینه که...بذارین اینجوری بگم,شما میتونین همه ی شر و تاریکی موجود در دنیا رو یه جا جمع کنین و بعد با خودتون بگین چیزی که الان لازم داریم اینه که با اسلحه و خشونت نابودش کنیم.یعنی تاریکی با تاریکی جواب بدین.وقتی این کار رو بکنید شما فقط تاریکی رو تقویت می کنین.تنها راه نابودی تاریکی,نوره.تنها چیزی که لازم دارین همتای روشن متناسب با تاریکیه.شما نور به تاریکی نیاوردین,شما تاریکی رو تبدیل به نور کردین.به این کار میگن کیمیاگری!وقتی یه چیزی رو,مثلا یک فلز بی ارزش رو به چیزی مثل طلا تبدیل می کنین.این شبیه همونه و نوعی کیمیاگری معنویه.وقتی شما درد,نفرت و تمام این انرژی های منفی رو تبدیل به عشق می کنین. قدیس فرانسیس میگه جایی که تاریکی هست, منو ابزار صلح و آرامش خودت قرار بده یا منو تبدیل به نور در تاریکی کن و وقتی چنین اتفاقی بیفته تاریکی از بین میره.به جای اینکه از تاریکی نگران باشیم و از بودنش شاکی باشیم  باید مثل قدیس فرانسیس رفتار کنیم.وقتی بگیم من خیلی عصبانی و درد کشیده ام و همش بدون اینکه کار مثبتی بکنیم ازین چیزا برنجیم,تنها کاری که کردیم تقویت تاریکیه.وقتی عیسی مسیح به یک روستا میرفت,صرف بودنش در اون روستا باعث افزایش آگاهی همه ی مردم اونجا میشد.اگه در حضور نور باشین,تاریکی نمیتونه در وجودتون تاب بیاره و از بین میره.

موهبت بحران های زندگی (عشق در بحران) قسمت دوم

به اشتراک بگذارید

امتیاز شما به این مطلب

تعداد امتیازها: 0

نظرات کاربران

شما هم میتوانید نظر خود را در رابطه با این مطلب برای ما ارسال نمایید.

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

مطالب مرتبط

logo-samandehi